
که دختر داشت و بعد از چندین ساعت بیهوشی کم کم داشت هوشیاری خود را به دست می اورد به ارامی چشم باز کرد و نام پسر را زمزمه کرد و جویای او شد پرستار= آرووم باش عزیزم تو باید استراحت کنی دختر= ولی اون کجاست؟ گفت که منتظرم میمونه به همین راحتی گذاشت و رفت پرستار= در حالی که سرنگ آرامش بخش را درسرم دختر خالی میکرد رو به او گفت؟= میدونی کی قلبش رو به تو هدیه کرده؟...
ادامه مطلب